تبليغاتX
سرگیجه
 

 

انگار ماه آهِ بلندی کشید و گفت:

" آن‏روزها که خاطره طعم بهار داشت

وقتی که دستِ مرگ به پایم نمی‏رسید

حتی اگر اشاره به دارُالقرار داشت

آن روزها که داغ ِ شقایق دروغ بود

آن‏روزها که قامتِ نرگس وقار داشت

وقتی ستاره‏های جوان مست می‏شدند

از بس که ماهتاب مِی خوشگوار داشت

وقتی که ناز ِ نور مرا می‏کشید شب

وقتی غروب برخط ساحل قرار داشت

آن‏روزها که ساعتِ حسرت خراب بود

وقتی دقیقه طعم گسِ انتظار داشت

وقتی صدایِ زنجره‏ها طول می‏کشید

وقتی سکوتِ ثانیه‏ها اعتبار داشت

یادش به خیر رنگِ تمنای آسمان

هر جا که نورعشق در آن انکسار داشت."

 

 

+ امید کیا  پنجم خرداد 1388   |