تبليغاتX
سرگیجه
 

 

استخوان‏هایم

به خاک

خونم

به  سَرو

آهم

به آسمان

...

شعرهایم

به تو می‏رسند

و قلبم.

عزیزترین

سهمت را بردار.

 

 

+ امید کیا  بیست و هشتم اردیبهشت 1388   | 
 

 

یک ماه

قرص ِ تمام

که می‏رقصد

در آب و آینه

مدهوش می‏شوی

نمی‏دانی

مهتاب

به رنگ‏پریده‏‏گانِ سودازده

بیدارخواب‏هایِ ستاره‏ چین

هرگز

وفا نمی‏کند.

 

 

لیلی مُرد

مجنون رفت

آه است و دَم

آدم

فراموش می کند

برخیز

سرد است خاک

و سیاه

بند بندِ غرورت را بردار

دیر آمدی غزل

روزگارِ بی وقتی ست.

 

 

 

+ امید کیا  بیست و سوم اردیبهشت 1388   |