تبليغاتX
سرگیجه
 

 

چراغ قرمز

هوشمند است که جیغ می‏کشد

" ایست... عاشقی پسر؟ "

من خنده‏هایم را گم کرده‏ام

پَسوردهایم را

معشوقه‏ام را نیز

که با فرشته‏ی اجبار، همخوابه‏ی مرگ است

جایی میان جنگل تقدیر.

بهار خانم

پس

دست‏هایت کو؟

 

آلس کلار*

از امتزاج درد و تمنا

این آیه‏های سخیف ناموزون

شعر نمی‏شوند

از برودت حسرت

انگشت‏های دلم یخ بسته اند

که چون پیرزنی کور

هر چه می‏بافم

آن  نیست

که شانه‏های ِخیالِ تو را شاید.

 

بهار خانم

بردار

سبز نگاهت را

از تن ِ عریان آینه

فصل انار نیست

لبهایت را سیاه کن

سرم درد می‏کند برای شب

و یک گناه بزرگ.

 

 

 

Alles klar=Mission accomplished *

 

 

+ امید کیا  بیست و سوم فروردین 1388   | 
 

 

 

سرد بود

سخت بود

اما گذشت

آه

می‏دانی؟

به ارتفاعِ کوه

آنجا که دشت تمام می‏شود

غم داشتم

  

گستاخ و شادان

کودکانه

از دستت سپید

از لبت انار

از تنت مریم

عیدانه‏ام را

برداشتم

 

هم‏آواز

رودنواز

از کجایِ بهار می‏آیی

نوای سازِ تو را

نازِ تو را

کم داشتم.

 

 

 

 

 

+ امید کیا  یکم فروردین 1388   |