![]() |
![]() |
|
|
چراغ قرمز هوشمند است که جیغ میکشد " ایست... عاشقی پسر؟ " من خندههایم را گم کردهام پَسوردهایم را معشوقهام را نیز که با فرشتهی اجبار، همخوابهی مرگ است جایی میان جنگل تقدیر. بهار خانم پس دستهایت کو؟
آلس کلار* از امتزاج درد و تمنا این آیههای سخیف ناموزون شعر نمیشوند از برودت حسرت انگشتهای دلم یخ بسته اند که چون پیرزنی کور هر چه میبافم آن نیست که شانههای ِخیالِ تو را شاید.
بهار خانم بردار سبز نگاهت را از تن ِ عریان آینه فصل انار نیست لبهایت را سیاه کن سرم درد میکند برای شب و یک گناه بزرگ.
Alles klar=Mission accomplished *
|
|
+ امید کیا
بیست و سوم فروردین 1388 |
|
|
سرد بود سخت بود اما گذشت آه میدانی؟ به ارتفاعِ کوه آنجا که دشت تمام میشود غم داشتم
گستاخ و شادان کودکانه از دستت سپید از لبت انار از تنت مریم عیدانهام را برداشتم
همآواز رودنواز از کجایِ بهار میآیی نوای سازِ تو را نازِ تو را کم داشتم.
|
|
+ امید کیا
یکم فروردین 1388 |
|
|
پست الکترونیک |
|
|
| وبلاگ های من |
|
از مرگ آقای آکروفوبیک مسافرخانهی ارواح |
|
RSS
|