![]() |
![]() |
|
|
سلام دوستت دارم دلم برای تو تنگ است دوستت دارم و دلتنگ میشوم دوستت دارم و دیر است دلم برای تو تنگ است دلم برای تو برای تو تو تمام
|
|
+ امید کیا
بیست و دوم اسفند 1387 |
|
|
این روزها روحم مثل کتاب افتاده در حیاط خلوت پاییز راحت ورق میخورد نمی دانم آن صفحه را که با عشق آغاز میشد به دست کدام باد هرزه دادهام که پیدا نمی کنم
من به یک لیوان ودکا روحم را میفروشم تنم را به مفت نبود؟ یعنی باور کنم حتی یک فاحشهی مفتباز در بساط ِخدا نمانده است؟
خدایِ برندگان خدایِ پرندگان خدایِ ناخدایِ کشتی شکستهگان مرا بازگردان به آغوش خواهشِ یک آدم مرا بازگردان به بیگناهیِ بیست سالگیام شاید هفده سال بعد امشب من هم دختری داشتم .
|
|
+ امید کیا
ششم اسفند 1387 |
|
|
داستانهایم را یک تراشه ساختهام با بوسه زیر جلدِ تو خواهم کاشت جایی در حوالی بازویت یک شب وقتی باران بیاید
دردهایم را به رنگِ ارغوان یک جفت گوشوارهی یاقوت به تو خواهد گفت جایی در حدود جدایی یک شب وقتی باران بیاید
باورهایم را آن ساقههای سبز بدعت بر ساق ِ تو خواهم بست جایی در امتداد معجزهها به انتظار پنجره سوگند یک شب وقتی باران بیاید.
|
|
+ امید کیا
دوم اسفند 1387 |
|
|
پست الکترونیک |
|
|
| وبلاگ های من |
|
از مرگ آقای آکروفوبیک مسافرخانهی ارواح |
|
RSS
|