تبليغاتX
سرگیجه
 

 

 

۱-

تنها

مردان سی و هفت ساله می دانند

یک دقیقه چقدر می ارزد

وقتی دهان ِ قلب ِ زنی را

با دهان ِ شعر

یک دقیقه

 می بندند .

 

 

۲-

امشب

پاییز سوخت

در آتش ِسرما .

فصل سرد

گاهی

آتش می زاید :

برف ِ سیاه

که از نگاه زنی

می بارد.

 

۳-

نه

می دانم

شعرکافی نیست

بر ساق ِ بلند یلدا

و کنج ِ ابروی شما

بوسه باید زد

هزار هزار هزار .

 

 

 

+ امید کیا  سی ام آذر 1387   | 
 

 

یکی بود

و یکی دیگر

و غیر از خدا

هیچ کس .

 

یک مرد

یک روزآفتابی و سرد

وقتی مُردگان خوش مشرب

روی حماقت ِ او شرط می بستند

دل به سایه باخت

مریم ها

او را فریفتند

: کنارِ سایه خانه ساخت

و بعد

نرگس ها

 او را فریفتند

 : راه خانه را گم کرد .

 

مرد

کوچه را

هر چه می رفت

به خانه نمی رسید

زمستان شد

کلاغ به خانه رسید

مرد ماند

و بیست هزار آرزو

بیست هزار فرسنگ زیر ِ برف .

 

قصه تمام شد

بالا دروغ

پایین دروغ

قصه راست بود

مرد  ماند و کوچه ی خلوت

و غیر ازآن دو

هیچ کس .

 

 

 

+ امید کیا  بیست و دوم آذر 1387   |