تبليغاتX
سرگیجه
 

 

 

به وقت دلم حرف می زنم

به وقت دلم می نویسم

به وقت دلم می خندم

دل من

یعنی خدای من

لا حکم الا  ِلله .

 

 

 

 

 

+ امید کیا  بیست و هشتم آبان 1387   | 
 

 

غرور

دیگر

سرمایه نیست

از منوچهری به بالا

 هوا سرد است

" خداحافظ رفیق "

 

از خیلی سال قبل

کامبیزها برنده اند

که مثل استرپتوکوک موتانس

پای دندانهای طمع

تکثیر می شوند

 

سرمایه

از خیلی روز قبل

چند جوراب پاریزین است

یک زن آبرودار گرفته به دست

با اشانتیون سلام و لبخند

که به دعا ختم می شود:

" خیر ببینی فرزند ."

 

 

 

+ امید کیا  هجدهم آبان 1387   | 
 

 

 

در تاریک

چشم که می‏بندم

اتاق را می‏بینم

همان که بود

و نور

هفت قدم دورتر .

 

تویی انگار

نبودن‏ات

تاریکی را

چون یک سیاه‏چاله

در کهکشان دور

می‏بلعد .

 

چشم که می‏بندم

دنیا

نگاتیو حضور توست

هفت قدم مانده به دستهایم

و یک عمر

دورتر .

 

 

 

 

 

+ امید کیا  دهم آبان 1387   |