![]() |
![]() |
|
|
( 1 ) گفت : " آینه را برایم نگهدار ، با یک دست چطور خط چشم بکشم ؟ " گفتم : " باشد . " اما راستی من هرگز ندانستم زنان بیشتر از کدام لذت می برند :
معاشقه یا آرایش ؟ ( 2 ) گفتم : " آینه را برایم نگهدار ، با یک دست چطور خط چشم بکشم ؟ " گفت : " باشد ." اما راستی او هرگز نمی داند من از کجا می فهمم که دارد پیر می شود :
از آینه ام که در دستش می لرزد .
|
|
+ امید کیا
بیست و دوم اردیبهشت 1387 |
|
|
گفت : هیس ! می دانم و خندید و من چینهای ریز را کنار چشمش دیدم نمی دانست این نقطهی عطف بود از این به بعد بیشتر دوستش خواهم داشت او
با من
پیر می شود .
|
|
+ امید کیا
دهم اردیبهشت 1387 |
|
|
پست الکترونیک |
|
|
| وبلاگ های من |
|
از مرگ آقای آکروفوبیک مسافرخانهی ارواح |
|
RSS
|