![]() |
![]() |
|
|
گفتی که می روی یعنی تمام شد ؟ با لبهای بر هم فشرده به تو خیره می شوم این بغض نیست ببین لطفا ببین این فریادی ست که فقط دیدهمی شود
|
|
+ امید کیا
بیست و دوم دی 1386 |
|
|
انگشتر بر انگشت اشاره دست راست ـ با وسواس ـ نشاندی خود را برای که می آراستی ؟ افتخار ؟ پیروزی ؟ قدرت ؟ ... ... یا گوری که در خاک میهنت دهان به انتظار گشوده بود ؟
|
|
+ امید کیا
دهم دی 1386 |
|
|
پست الکترونیک |
|
|
| وبلاگ های من |
|
از مرگ آقای آکروفوبیک مسافرخانهی ارواح |
|
RSS
|